مذهبی سیاسی، عاشورایی ...


Admin Logo
themebox Logo
iframe src='http://sound.tebyan.net/SoundPlayer/246256' allowFullScreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" height="270" width="480" > عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir برای دانلود کلیک کنید لوگو روشنگری سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

پاتوق عمارها

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اَللّهُمَّ رَبَّ الْنُّورِ العَظیمِ وَرَبَّ الكُرْسِیّ الرَّفِیعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ومُنْزِلَ التَّوْریةِ وَالْأنْجِیلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَروُرِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَالْأنْبیاءِ وَالْمُرْسَلِینَ اَللّهُمَّ إِنّی اسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِیمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِیرِ وَمُلْكِكَ الْقَدیمِ یاحَیُّ یاقَیُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذی اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأرضُونَ وَبِإسْمِكَ الَّذی یَصْلَحُ بِهِ الأَوّلوُنَ والآخِروُنَ یاحَیّاً قَبْلَ كُلَّ حَیٍّ وَیا حَیّاً بَعْدَ كُلِّ حَیٍّ وَیاحیّاً حینَ لاحَیَّ یامُحْیِیَ الْمَوْتى وَمُمیتَ الْأَحیاءِ یاحَیُّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا اَلإمامَ الهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ بِأمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ الطّاهِریِنَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ فی مَشارقِ الْأرْضِ وَمَغارِبها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّی وَعَنْ وَالِدَیَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ إنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبِیحَةِ یَوْمی هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَعقْداً وَبَیْعةً لَهُ فی عُنُقی لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعینَ إِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ والْمُمْتَثِلینَ لأوامِرِهِ وَالْمُحامِینَ عَنْهُ وَالسّابِقینَ اِلى إِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللّهُمَّ إنْ حالَ بَیْنی وبَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنی مِنْ قَبْری مُؤْتَزِراً كَفَنی شاهِراً سَیْفی مُجَرِّداً قَناتی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فی الْحاضِرِ وَالْبادی اَللّهُمَّ اَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ والْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ واكْحُلْ ناظِری بِنظْرَةٍ مِنّی إلَیهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوُسِعْ مَنْهَجهُ وَاسْلُكْ بی مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ واعْمُرِ اللّهُمَّ بهِ بِلادَكَ وَاَحْی بِهِ عبادَكَ فَإنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ فَاظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِیَّكَ وَاَبْنَ بِنْتِ نَبِیِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسْولِكَ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ حَتّى لایَظْفَرَ بِشْی‏ءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ وَیُحِقَّ الْحَقَّ ویُحَقّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَنَاصِراً لِمَنْ لایَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْركَ وَمُجدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَیّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِكَ وَسُنَنِ نَبِیّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمِّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدینَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِیّك مُحَمَّداً صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ الَلّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هِذهِ الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَنَراهُ قریباً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین
.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات
   
التماس دعا    دریافت کد از: زیبا ساز وب


نویسنده :دل خــون
تاریخ:یکشنبه 7 خرداد 1391-06:07 ب.ظ

حجـــاب ...

پاسخ شهیدان به كسانی كه بی حجابی و بد حجابی رو گناه نمی دونند !





نویسنده :دل خــون
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-04:24 ب.ظ

فریادهای بی صدا ...

درد دلنوشت:

با كمی تأخیر رسیدم، وقتی وارد شدم دوستان دقایقی بود جلسه رو بطور رسمی شروع كرده بودند، و من هم به سمتی از سالن هدایت شدم، و بر روی مُبلی نشستم؛

راستش، اوّلش كمی نگاهـ ــهــا بر روی من سنگینی می كرد و احساسِ غریبی ِ خاصّ و غریبی می كردم، ولی كم كم به اون جـوّ عادت كردم و جذّابیتی كه صحبت های میهمـان ِ ویژه ی جلسه "جناب راشد الراشد" از جهادگران و فرهیختگان ِ كشور بحـریـن داشتند، خیلی آروم شدم و از معصومیّت و مظلومیّتی كه در كلام گرم و شیرین ایشون بود و طرز بیان و عباراتی كه گاهاً به سختی می تونست به فارسی بیان كنه، واقعاً مجذوبم كرده بود و لذّت می بُردم.

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iuentezar60145d52/swu8686q8j21g77fqtp5.jpg

آری !  گفتم معصومیّت، گفتم مظلومیّت؛

همه ی سخنم درباره ی این دو واژه است، "معصومیّت، مظلومیّت"، واژه هایی كه عُمری ست همه ی ما، همه ی اون كسانی كه دل هاشون آمیخته با عشق، و شكسته از ظلم و جور و بی عدالتی ست، و همه ی اونایی كه ضمیر پاك و وجدان های بیدارشون تشنه ی آزادی و عدالت، و رهایی ی بشریّت از ظلم و بیداد است، باهاش آشناییم، و هر كدام مون به نحوی كوشیده ایم تا اون جهان ِ عدالت گستر و آزاد، و مدینه ی فاضله ای كه دین و مذهب و آئین ِ مـا نقطه ی عطفی برای خوب دیدن، خوب بودن، خوب شنیدن و خوب زندگی كردن تعریف كرده، و پروردگار حكیم هم بارها و بارها در قرآن الكریم وعده فرموده، برسیم؛

https://lh6.googleusercontent.com/-pJVZCRnGfpg/Tw_0aKEWTWI/AAAAAAAABt8/PZq0T3ruBmk/h301/bahrain-2.gif

حال هر كس به شكلی و نحوی، یكی با قلم خویش، یكی با گفتـار و رهنمودهای راهـ گشای خود، یكی با علم و دانش و جهاد علمی خویش، و كسانی هم در بُرهه هایی از زمـان با حركت ها و قیام های دینی و انقلابی ِ خودشون؛

و امـروز را بگویم كه این جوانان ِ غیور و مؤمن و متعهّد و دانشمند ِ مــا هستند كه در عرصه های جهاد علمی یـكـّـه تـاز و مُصمّـم، این راهـ رو با تمام سختی ها و مشكلاتِ اقتصـادی و فرهنگیِ جوامع ِ بشری ادامه میدند، و یكی پس از دیگری قربانی ِ دست هـای خبیث و ارزش های پوچ و شیطانی ِ استكبار میشند؛

سلام خدا بر شهیدان

سلام خدا بر شهیدان عرصه ی جهاد علم و دانش

سلام خدا بر علیمحمدی ها و شهریاری ها و احمدی روشن ها ...

خب، از این شهدای عزیز ِ عرصه ی جهاد علمی در فرصتی بهتر، مفصّل خواهم نوشت إن شــاءالله !

ولی روی كلامم با اون قدم هایی ست كه امروز با هدفی روشن و بینشی اسلامی و آگـاهـ ، قدم در راهـِ قیامی دینی نهاده اند كه اون رو بیداری اسلامی می نامند؛

كه كشور كوچك و مظلوم بحـرین* یكی از اون انقلاب ها رو در خودش داره و هر روز می بینیم كه چه  فجایع و ظلم ها و بی عدالتی هایی در این كشور اسلامی ِ عُمده شیعه صورت می گیره !

bahrain_www.shia-media.ir_12.jpg

فقط و كلام بیان جناب راشد نبود كه بوی مظلومیّت می داد، بلكه حتـّی نگاهـِ  پُـر از عشق و نفرتِ او ((عشقش به كشور و مردم مظلوم كشورش، و نفرتش از قومی كه حاكمیّت كشورش بحرین رو در دست داره، و حكومتی ظالمانه رو بر مردُمش دارند)) پُـر بود از مظلومیّت، كه هرگز حاضر نبود ذرّه ای از ارزش های اعتقادی و دینی ِ خودش و هموطنان مظلومش رو جُـدا از دیگر مسلمین و شیعیان جهان و مخصوصاً ایران بدونه، و اعتقادی راستین به اتّحـاد ِ میــان ِ تمامی ِ اقوام و مذاهبِ اسلامی داشت؛

تو اون جلسه اكثر قریب به اتفاق دوستان سئوالات و نظرات و مسائل ِ ذهنی خودشون رو در مورد بحریـن و مردم انقلابی بحریـن بیان كردند، و من كه بنـای خودم رو فقط بر مُستـمِـع بودن و استفاده كردن گذاشته بودم، ولی راستش با شنیدن ِ بعضی صحبت ها و نظرات، و مخصوصاً یك بخش از صحبت های آقای راشد* كه چندین و چندین بار تكرار می كرد، و انگـار یك دغدغه ی بزرگ ذهنی ش بود و اون تكرار مكرّر مخالف بودن ِ ایشون و رنج بُردنش از وضعیّتِ "سلمیّتِ آمیــز" مسالمت آمیـز در انقلابِ مردم بحریـن بود، خیلی دوست داشتـم به حمایت از این اعتقاد جناب راشد* در مورد حالتِ مسالمت آمیـز در انقلاب بحریـن حرف هایی رو بگم ...

واقعـاً چـــرا ؟!

bahrain_www.shia-media.ir_11.jpg

چرا باید در یك حركتِ ارزشی و مهم یك ملت آزاد و مؤمن حالت هایی از راكد شدن قیام به چشـم بخوره ؟!

حالتی مثل ِ وضعیّت مسالمت آمیــز در یك حركتِ انقلابی كه برعلیهِ طاغـوت و ظلم و ستم آغاز میشه و صورت می گیره، در واقع یعنی یك خودكشی، یعنی تن دادن به خواسته های حُكـّـام ظالم در حالتِ خَـفــا و ناآگاهانه، حالتِ مسالمت آمیـز یعنی وقت كُشی كردن، و دادنِ وقتِ اضافه به حریف برای طراحی ِ یك برنامه ی جنایتــكارانه و ظالمــانه ی دیگـر برعلیـهِ مردم مظلوم ِ منطقـه ...!

بارها و بارها از زبان ِ كسانی كه زمـان ِ قیام مردم ایران برعلیـهِ دوران ستمـشــاهی رو درك كرده اند و خود دستی بر آتش داشته اند رو شنیدیم كه مردم ایران حتـّی یك روز هم برای رسیدن به اهدافِ انقلابی شون لحظه ای آرام ننشستند و سكوت و تعلل نكردند، و زیر بار وعده ها و خواسته های رژیم طاغوت نرفتند، و با خـون های پاكی كه جوانان این مرز و بـوم دادند، و با رهبــری ِ روشن ضمیــری كه هدایت جامعه و قیام مردم رو بعُهده داشت، بدون ِ اندكی وقفـه و سُـكـون توانستند به اون آرمان ها و اهدافِ ارزشی خود درست یابـَنـد .

http://www.shia-media.ir/wp-content/uploads/2012/01/bahrain_www.shia-media.ir_3.jpg

مردم مِـصر نیـز مُـصِـرّانـه ایستادند، حركت كردند، خواستند تــا رسیدند !

مردم ِ تونس، یمن، لیبی و .....

دردِ امـروز بحریـن است، همه ی انـدوه مسلمانان و شیعیـان و ملتِ مظلوم بحریـن هستند؛

مگـر نمی گـوییم باید حركت كـرد، باید ایمـان داشت، و از جــان و مــال خویش گذشت؟

مـگـر حضرتِ ربُّ العالمیـن جَلَّ و أعلی، خـود وعـده به پیروزی و نصرت در حركت و جهـاد نفرموده است؟

مـگـر این نیست و بر این اعتقـاد نیستیم كه ایـن خـون شهیـد است كه جـاودان است و آبـیــاری می كند نهـالِ انقلاب ها و نظـام های دینی را ...؟

بـایــد رفـت، بـایــد ایمـان داشت و حركت كرد، بـایــد خــون داد، بـایــد سكون را شكست و كُشت و كُشته شد؛

بـایــد فریـاد زد،

بایـد فریاد زد و در خــون نشست،

كـه صبحِ فتح و پیروزی بسیــار نزدیك است ...

 bahrain_www.shia-media.ir_4.jpg

چـه نشستـه ای مسلمــان؟

فـریـاد بـزن، بـه قــرآن

دســتِ تــوسّـــلـی زَنـــ

ایـن خـون و ایـن شهادت ...





نویسنده :دل خــون
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-03:40 ب.ظ

یـک اربـعـیــن غـــم ...

غـم نوشت:

http://www.quranct.com/gallery/images/3/1_4.png

چهل شب از غـُروبِ چشم هایـت می روَد امشب

و هر بامدادان با غم هجران تـو خورشید هم بی تـاب می رویـَـد،

چهل روز است چشمــانـم دگـــر روی ِ هـِـلالـــَـت را نمی بینــد

و مهتــاب از فـراق ِ اشک های هـر شبـَــت هر شـب نمی تــابـد،

چهل صُبح ِ سپیـدم را سیــاهی پـوش ِ ایـن دردم

سحـرهای امیـدم را ز داغ ِ تـو چُنین آشفته سـَر کردم،

چهل منـزل بدون ِ تـو شب و روزم گذشت و هـم

غمی سنگیـن تر از داغـَـت شکستـه قامـت ِ جـانــَـم،

چهل آئینـه بی صبــری صبـــوری کردم و لیکــن

تـو می دانـی که می سوزم ولـی آهــَـم نمی مــانـَـد،

چهل دریــا عطـش دارم که لـب هـایـت چه سوزانند !

مـگـر آبِ حیـاتـت را ز مِـهـر ِ مــادری بـُـردند ؟!

چهل پیمـانه خـون ِ دل  به دل پیمـانه پیمـانه

و می بینـی که می گـِـریـَـم ز داغــَـت خانه در خانه،

چهل شمع ِ نگاهـَت را نمی دانـَم چه خاموش است؟

مـگـر بـی نـــور تو جـانـا توانـم راهــِ دل پـویـَـم؟

چهل گـَـهواره ی خـالــی رُبــاب هـر شب چه بی تـاب است !

و بـا قـُـنـداقـه ی خونیـن چه نجـــواهـــا بــِســَـر دارد !

چهل شب  روز و شب را هـم  نشستـه حَــیّ ُ یــا قـَـیـّوم

به سـَرو ِ قامتت جــانــا  قــَـد و قــامـَـت نمی گیــرم،

چهل لیـلای بی مجنـون چو صیـد ِ خـفـتـه درهـامـون

به خـاک افتـاده ای در خـون ولـی من بی تـو در جـَنگـم،

چهل شـام و چهل کـوفـه گـُذر کـردم چـُنیـن گویم :

که من دُختِ علـی "ع" زیـنـب "س" ندیدم جـُـز بــه زیـبایی ...

http://www.quranct.com/gallery/images/3/1_arbaeen__9_.jpg

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید.





نویسنده :دل خــون
تاریخ:یکشنبه 18 دی 1390-05:31 ب.ظ

عشق و پرواز « پرستـوی مهــاجـــر» ...

دلــنوشت:

تا بحــال بـــارهـــا شده بود که شنیده بودم و یــه جـورایی معروف شده که برای مقام شامخِ شهداء اغلب از القابی مثل ِ واژه ی "پرستـوی مـهـــاجر" استفاده میشه؛ و این خیلی برام ناملموس بود که چه وجهِ تشـابُهی می تونه بین ِ مقام والای شهید و پرستوی مهـاجر وجود داشته باشه !؟

راستش خیلی وقتـــا شده بود در خلوتِ خودم می نشستم و فهرستِ بلند بالایی از اسـامی ِ شهداء می نوشتم و مطالب زیادی هم در مورد تک تکــِـ ــشون می خوندم، ولی واقعاً نمی تونستم با این عبارت «پرستوی مهاجر» و رابطه ش با شهداء کنــار بیام و بفهمم و درک کنـم !!

http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/babaee/kamel/06.jpg

و اتـفـاق ِ خوب و جالبی که پیش اومد، مـواجـه شدم با یکسری مطالب و مقالاتی که بعضــاً از بـابِ تخریب برای سـریال نمایشی ِ "شـوق پرواز" رو که در جای خودش اثری ست ارزشی و قابل ِ ستــایش در مقـام والای "شهید عباس بابایی"، ((در این آشفته بازار سینما و تلویزیون مملکت اسلامی مون،،،)) وارد شده بودند و مورد انتقـاد و گـاهــاً هجمه و تمسخـُر و استهزاء قرار داده بودند و ...!

http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/babaee/kamel/36.jpg

با اینـکه شــاید حدود 5 – 6 قسمتِ ابتدائی ِ این سریـال رو هرگز تماشـا نکردم و راستش انگیزه ای برای دیدنــِـش هم نـداشتم، ولی با خوندن ِ اون مطالب و مقالاتِ باصطلاح انتقـادی، و شنــاختِ تقریبی که از شهید بزرگوارعباس بابائی داشتم، خیلی مـُـقـَیـَّد شدم که این سریال رو فقط از منظـر اینکه شرح حال و زندگی ِ یک شهید هست رو دنبــال کنم !

الآن بعد از گذشتِ چندین قسمت از این سریـال، و ایجــاد ارتباط خاصـّـی که با این سناریو و موضوع ِ ارزشی ِ این فیلم برقرار کردم، واقعا تونستم به یک مصداق ِ حقیقی برای واژه ی زیبــای "پرستوی مهــاجر" برسم؛

http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/babaee/kamel/31.jpg

قبل از اینکه به شرح این مصداق بپردازم، لازم هست که کمی در مورد خود ِ عبارتِ پرستوی مهاجر بگم؛

یکی از زیبـاترین مخلوقات پروردگار، پرندگان هستند که هر کدام به نحـوی و به شکلی دارای یکسری خصوصیاتِ خاصِ و منحصر به فرد هستند؛

"پرستـو" نیـز پرنده ای ست فوق العاده زیبا و قابل تحسین، که از این خصوصیات خاصّ مستثنــا نیست؛

یکی از خصوصیاتِ بارز و جالبِ این پرنده، حسّ ِ عاشقی و ایثــاری ست که در وجود ِ غریزی ِ این پرنده است، و بخاطر مهاجرت های فراوانی که این طیف از پرندگان دارند، و یک پرستـو حتـّی در پرواز و مهاجرت کردن بصورتِ واقعاً عاشقـانه ایثــار کرده، و خود را فــدای مابقی ِ پرستوها می کند، و بعنوان ِ جلودار در دسته ی پرندگان در طول مهاجرت، حتـّی جــان ِ خودش رو از دست میـده، و این اتفـاق در هر بار مهاجرت برای یکی از پرستوها اتفاق می افته ...!

... و امــّـا زیبـــاترین مصداق ِ انسانی برای این پرنده، شهداء هستند که "شهید عباس بابائی" به حقّ، زیباترین و گویاترین مصداق ِ «پرستوی مهاجر» است.

http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/babaee/kamel/35.jpg

عباس بابائی یک عاشق بود،

و با چند صبـائی زندگی در این دنیــای خــاکـی ثابت کرد که یک انسـان می تواند در این دنیـای سراسر مادّی و هرج و مرج، هـَم عاشق بود و عاشقانه به همسر و فرزند دل بست، و هـَم عـاشقانه دل را به دریـــای ِ مـَوّاج ِ معنویـّت بسپــارد، و عاشقانه بندگی ِ معبــود را بسـُـرایـَـد ...

عباس بابائی نشان داد که بندگی کردن فقط به سجـّـاده نشستن و عبـادت کردن نیست، بلکه بندگی کردن یعنی عاشق ِ زندگی بودن و عاشق زندگی کردن، عاشق ِ همسر و فرزند بودن، عاشق ِ خندیدن و اشک ریختـن بر خوشی ها و ناخوشی های دنیـــا ، و عاشق ِ ارزش هـــا بودن و در این راهــِ عاشقی عاشقــانه جـــان سپــُـردن است !

http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/babaee/kamel2/40.jpg

عباس بابائی یک پرستو بود، پرستــوی مهـاجـری بـود که به پـــاکی ِ عـشـق، و قـداسـَـتِ قـُـقـنـــوس رسیــــد .../.





نویسنده :دل خــون
تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-04:52 ب.ظ

زیارت شهدای دانشجو ...

خاطره نوشت:

عصر پنجشنبه ی یــه روز گـرم ِ تابستون ِ شهر اهواز بود که تـو حیاطِ دانشگـاهِ صنعت نفت شهید تندگویان اهواز کنار مسجد دانشگاه گوشه ای نشسته بودم،

و تعدادی از همون بروبچه ها و دانشجویان با صفا و خونـگرم ِ همون دانشگاه بودند که اون حوالی قدم می زدند و با همون شور و هیجان ِ خاصّ ِ دانشجویی شون منتظـر ِ اومدن ِ سرویس ها بودیم که بریم به یــه سرزمین ِ پـاک و غریب؛

شاید الآن با خودت میگی: چـرا انقدر دانشجو دانشجو میکنه، و یه جورایی تیریپ ِ دانشجویی گرفته ...!!!؟

آره خب حقّ داری تعجّب کنی و برات سئوال بشه !

آخه راستش امروز نیّت کردم فقط و فقط بگم دانشجو دانشجو دانشجو !!

یادمان شهدای هویزه وادای احترام به مقام شامخ شهدا

اصلش همون روز هم با همون بروبچه های دانشجو قرار بود که بریم به دیدن ِ یــه تعداد دانشجو؛

شاید فقط دیدن نبود، بیشتـر حال و هوای زیارت* داشت تا دیـدار؛

آخه دیدارها معمولا نگاه تو نگاه، کلام در کلام و نَفَس به نَفَس هستش، ولی اینجـایی که ما قرار بود بریم همه ی این موارد یکطرفه بود، اونجا مـا فقط عکسی از اونـا می دیدیم و قبرهایی خاکی، ولی اونـا ما رو می دیدند و حقیقتِ وجودی ِ ما رو ؛

واقعیـّتـش این بود که ما اونجا فقط وانمود به بودن و حضـور داشتن می کردیم، ولی اونـا خیلی بی ریــا، بودند و حضور داشتند و شـاید به ژست های حق به جانب مـا می خندیدند !

بگذریـم !

بلاخره اون روز بعد از کلـّی انتظـــار ((که به اعتقاد من یکی از قشنگ ترین لحظاتش همین دقایق انتظـار کشیدنــِ ـش بود؛ انتظــار بـا همه ی رنج ها و دردهاش، همیشه شیرین و قشنگه؛ انتظــار کشیدن مثل ِ عاشق بودنـه، مثل ِ عاشقی کردنــه ...)) بلاخره سرویس ها اومدند و من و دانشجوهایی که حدوداً 70 – 80 نفر بودیم سوار شدیم و حرکت کردیم به سمتِ اون سرزمین پـاک و قشنگ و غریب برای زیارت .....

حالا قشنگی ِ مضاعفــِ ـش اینجـا بود که هم شب جمعه بود، و هم شب اول ِ هفته ی دفاع مقدس ((شبِ سی و یکم شهریورماه)) ؛

یادمان شهدای هویزه وادای احترام به مقام شامخ شهدا

 

نزدیک غروب بود که تو اون بیابون ِ خشک و خشن هر چه نزدیک تر می شد، ما کـَم کـَـمـَـ ـک چشمامون روشن و روشن تر می شد؛ آخه هر چی بیشتر خیره می شدیم، اون گنبد آبی فیروزه ای خوشگل از دور بیشتر جذب مون می کرد؛

در اون لحظه وقتی چشم هـا به تابلوی پوسیده ای افتاد که نوشته بود: *یادمـان شهدای کربلای هویزه*، وااای خدای من! اونجــا بود که انگـار تمااام ِ غصّه ها و غربت های عالـَم تـو دلهامون خونه کرد، و اشک هـای همین بروبچه های دانشجو بود که از گوشه ی چشم هـــا ...

همه وضو گرفتند و بعد از نماز هر کسی تو محوطه ی گلزار و مزار پاک شهدا پراکنده شد، و هر کسی خیلی اتفاقی بالای قـبــر یکی از اون شهدا می رسید و همونجا زانوی غم بغل می گرفت و ...

هیچوقت یادم نمیره، خیلی از قبـرها رو که نگـاه می کردم اصلا هیچ هویتی نداشتند و پرستــوهـــای عاشق ِ گمنامی بودند که بـِنام ترین انسان های آسمــانی بودند؛ "اینــان اگـر به چشم ما زمینی ها بی نـام و نشــان اند، ولیکن به آسمــان هـا شـُهره ی آفــاق انــد ..."

و چیزه دیگه ای که فـکر منــو خیلی به خودش مشغول کرده بود، تاریخ شهادت شون بود: "شانزدهم دی مــاه"، اوجِ سرمـای زمستـون که این عزیزان در نهایتِ گرمــا و عطش ِ تشنگی ندای "هل من ناصر ینصرنی ِ" امام و رهبرشون رو لبیک گفتند !

بهرحال بعد از اینکه با کمی زحمت تونستم مزار شهید عزیز سیّد حسین علم الهدی رو زیارت کنم، و هر کسی قـبــر شهیدی رو بغل می گرفت و نجوای عاشقانه ی دعای کمیل رو همراه با مداح زمزمه می کرد، قسمت ِ من مزار ِ شهید عزیزی بود که منــو قابل دونسته بود تا برای ساعتی میهمانـِ ـش باشم و براش از دردهای دلم، دردهای روزگـار و خستگی های جــانم بگم، و یقین داشتم خیلی قشنگ و آرام پای درد دلهام نشسته بود و با لبخندهاش نوازشم می کرد؛یادمان شهدای هویزه وادای احترام به مقام شامخ شهدا

هرگــز فراموشــَ ـت نخـواهم کرد ای شهید عزیز، "علی اصغر فرهمندپـور" از تهـران، که شبی را به زیبــایی ِ میهمــانی ِ بهشت مــرا و این روح و جان ِ تنهـا و خسته، و جسم ِ ضعیف و درمانده ام را به نگـاهــِ مهربـــانــَ ـت میــزبـانی کردی ...

یاد و خاطره ی شهدای گلگون کفن کربلای هویزه گرامی باد.

صلوات*








فروش چادر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic